در یک شهر کوچک و در یکی از پروژههای ساختمانی پر سر و صدا، عبدالله کارگری ماهر بود که همیشه با انگیزه و پشتکار بالا در کارهای ساختمانی مشغول به کار بود. او از دوران کودکی با رویای شدن یک کارگر ساختمانی بزرگ شده بود و حالا به عنوان یک متخصص در این حرفه میدرخشید.
یک روز، در حین کار در بالای یک برج ساختمانی بلند، عبدالله برخی از تجهیزات ایمنی را فراموش کرده بود، از جمله کلاه ایمنی. با وجود تذکرهای همکارانش و نیز مدیران پروژه در مورد اهمیت استفاده از تجهیزات ایمنی، او به سادگی به کار خود ادامه داد.
در یک لحظه بیانتظاره، میلگردی سنگین از دست یکی از همکاران عبدالله فرار کرد و به سر او خورد. صدای خرد شدن به تمام سایت ساختمانی پخش شد و همه به سمت عبدالله دست کشیدند. سرش شکسته بود و خون به دست و صورتش آمده بود.
عبدالله به اورژانس بردن شد و تحت عمل جراحی قرار گرفت. این حادثه نه تنها زندگی او را تغییر داد، بلکه به تمام کارگران ساختمانی یادآوری کرد که استفاده از تجهیزات ایمنی از اهمیت بسیاری برخوردار است.
عبدالله پس از مدتی بهبود یافت و به حرفهاش با انگیزه بیشتری بازگشت. او اکنون به عنوان یک قهری مدرس در دورههای آموزشی ایمنی در محیط کارها فعالیت میکند و به همکارانش آموزههای خود را در مورد اهمیت استفاده از تجهیزات ایمنی منتقل میکند.
این داستان به ما یادآوری میکند که ایمنی در محیط کار بسیار مهم است و همگی میبایست از تجهیزات ایمنی استفاده کنیم تا حوادث ناگواری جلوگیری شود.

بدون دیدگاه